منیم نازلی ملکلریم

دفتر خاطرات(سیزلی گونلریم)

http://zibasaz.niniweblog.com/

کودکی اندیشید که خدا چه میخورد 

چه می پوشد و كجا خانه دارد؟

ندا آمد: غصه بندگانش را ميخورد،

گناهان بندگانش رامي پوشد

ودر دل شكسته ای خانه دارد.

نوشته شده در يکشنبه 28 ارديبهشت 1393ساعت 20:28 توسط مامان سویل و آراز


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

این مطلب ناقص است


ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 21 شهريور 1393ساعت 2:10 توسط مامان سویل و آراز |

خوش آمدید فنجون قهوه

سلام گلهای زیبای زندگیمون

سلام دوستای مهربونم که کلی شرمندشونم و نتونستم بیام سر بزنم البته مطالبتونو میخونم و از احوالاتتون خبر دارم ولی نظر نوشتنو به بعد موکول میکنم ولی میام بزودی

птички поют

اول از همه 34 مین ماهگرد ارازم و 130 مین ماهگرد سویلم مبارک 

: آراز کوچولو تا این لحظه ، 2 سال و 10 ماه و 7 روز سن دارد :

 سویل جونم تا این لحظه ، 10 سال و 10 ماه و 7 روز سن دارد

птички поют

 

 

از عروسی بگم که خدارو شکر بخیر و خوشی تموم شد و عمو و زن عمو رفتن تا زندگی عاشقانه شونو زیر یه سقف شروع کننمحصل روز عروسی من و سویل و انا و خاله رویا ارایشگاه رفتیم و موهای دخترمو پرنسسی درست کردن خیلی خوشگل شده بود ساعت 6 به سمت بناب راه افتادیم و یک ربع به هشت زودتر از بقیه مهمونا رسیدیم و یه جای خوب نشستیم و تا مهمونا بیان کلی از هم عکس انداختیم

متاسفانه بیشتر عکسهامون خصوصین و نمیشه اینجا گذاشت میترسم مدیریت مسدود کنه

سویل جونم تا میتونستی حنابندون زن عمو نانای کردیمحصل

ارازی تو هم بیشترش پیش بابا بودی بعد شام هم یک دو ساعت هم بزن و برقص کردیم و مهمونا برگشتن تبریز ما هم با عروس و داماد و با ماشین خودمون اومدیم که تنها نباشن 

ساعت 3 نصف شب رسیدیم تبریز عروس و دامادو بردیم خونشون و برگشتیم خونمون و تا ساعت 1 فرداش خوابیدیمخواب

 

птички поют

ارازی خیلی پسر ناز و با مزه ای هستی گلم

همش زبون میریزی و ما سه تا رو روز به روز شیفته خودت میکنی

چپ میری راست میای یه بوس میدی اونم بوس ابدار 

جملات پر محبتت هم که روز به روز بیشتر میشه

مثل باشیوا دولانیم (دورت بگردم)

سن منیم عاشکیمسان(تو عشق منی) 

سن منیم جانیمسان(تو جون منی)

سن شکر پارَم سن( تو شکر پارَ می)

سن منیم بالامشان(تو بچه منی) و خیلی چیزای دیگه که همش از سرمون میبره

تا چند دقیقه ای ساکت میشینم و به فکر میرم زود میای چشاتو گرد میکنی با تعجب میگی با من قهری 

بغلت میکنمبغل بوس بارونت میکنمبوس میگم تو عزیزمی مگه میشه با تو قهر کرد دارم فکر میکنم متنظراراز چقدر بچه با ادبیه زبانکده محصل

بعد میخندی میگی هَـــــــــــــــــــ 

گاهی وقتها هوس پارک میکنیsmileyمیای میگی مامان امروز بریم پارک منم که ماشالله اخر حوصله میگم بذار زنگ بزنم بابا ببینم میاد ببره پارک؟ میگی باشه ... کلا یه اخلاق خیلی خوبی که داری نق نقو نیستی خیلی زود قانع میشی و یاخچی و چشم همیشه بعد حرفهام میگی قربونت برم که اینقدر ماهی

شربت ابلیمو خیلی دوست داری درست عین بابات ... اب هم از اولش زیاد میخوردی حالا هم زیاد اب میخوری

وقتی حوصله بازی نداری و یا خوابت میاد میای میگی مامان ببین تب دارم؟

بهترین همبازیت خودمم چون با هر کسی بازی میکنی ده دقیقه بعد حوصلت سر میره میای سراغ خودم

با هم بالشارو میچینیم و ماشین بازی میکنیم تو میشی راننده و من وای میستم میگم نصف راه تو میگی بویور

بعد که سوار ماشینت میشم مگه ول کنم میشی یه ساعت دو ساعت میشینم تو ماشینت هی تو تصادف میکنی هر دومون از ماشین میپریم بیرون دور از جونت زبونم لال میمیریم

بعد با چکش و اچار فرانسه و پیچ گوشتی و ... من ماشینتو تعمیر میکنم دوباره راه میوفتیم

انقدر تو ماشینت میشنم خوابم میگیره 

کلمه هایی که میگی اُرَپ : اون طرف - بو رَپ اینطرف - تفاست (تصادف)-آمیوه (شربت ابلیمو- اب میوه)- 

عروسی عمو همش میگفتی منی چاریپلار؟ منو دعوت کردن؟ منم کارتمونو نشونت دادم گفتم اره دعوتت کردن

چند روز دیگه مراسم عقدکنون عمو مرتضی ست همونی که رفتیم تهرون خونشون بابا میگه : شهره دعوتمون کردن ؟ تو برگشتی میگی منی چاریپلار انگاری که همون یه کارت دعوت مجوز رفتن تو به همه عروسی هاست... فدات شم عروسکم

گاهی وقتها هوس فارسی حرف زدن میکنی به اخر هر فعل یه کسره اضافه میکنی میشه فارسی 

مثلا مامان اودَ کیم وار ِ؟

چند روز پیش گیر داده بودی منی یازدیی مَمَسیه(منو ثبت نام کن مدرسه)زبانکده محصل منم بردم دو تا مهد نزدیک خونمو تا اگه شهریه و امکاناتش و اموزشش خوب بود ثبت نامت کنم که اصلا خوشم نیومد قهر

خلاصه تصمیم گرفتم یه فکری به کلاس رفتنت بکنممتفکر

راستی این هفته تولد یکی از دوستای خوب نینی وبلاگیمون دعوتیم دلم میخواد بریم ولی نمیدونم بتونیم بریم یا نه از همین جا تولد اراد جونو تبریک میگم و ممنون که مارو هم دعوت کردنزبانکده محصل

شبها رو پام میخوابی میبرم میذارم تختت صبح که پا میشم میبینم که کنارم خوابیدی

نصف شب وقتی جیش داری با چشای بسته انقدر ورجه وورجه میکنی و هی پا میشی میخوابی که میفهمم جیش داری ... تا صبح هم دو سه بار واسه اب خوردن بیدار میشی

گلم شعر لی لی حوضکو دوست داری و بعضی کلمه هاشو با خودت زمزمه میکنی

چند تا شعر و قران به گوشیم زدم که دوستشون داری و همش به اونا گوش میدی

جدیدا به پلیسها علاقه پیدا کردی و تو خیابونا دنبال پلیس و ماشین پلیسی

بازم چیزی یادم افتاد اضافه میکنم

птички поют

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 13 شهريور 1393ساعت 19:56 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در شنبه 1 شهريور 1393ساعت 0:16 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 23 مرداد 1393ساعت 20:20 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در يکشنبه 12 مرداد 1393ساعت 0:41 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 9 مرداد 1393ساعت 1:48 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 6 مرداد 1393ساعت 16:46 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه 25 تير 1393ساعت 14:58 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 19 تير 1393ساعت 17:47 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در سه شنبه 17 تير 1393ساعت 11:41 توسط مامان سویل و آراز |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 27 صفحه بعد