منیم نازلی ملکلریم

دفتر خاطرات(سیزلی گونلریم)

http://zibasaz.niniweblog.com/

کودکی اندیشید که خدا چه میخورد 

چه می پوشد و كجا خانه دارد؟

ندا آمد: غصه بندگانش را ميخورد،

گناهان بندگانش رامي پوشد

ودر دل شكسته ای خانه دارد.

نوشته شده در يکشنبه 28 ارديبهشت 1393ساعت 20:28 توسط مامان سویل و آراز

سلام به دو تا عشق پاییزی مامان و بابا 

سلام به همه دوستای نازنینم که با نظرات پر از محبتشون مارو خوشحال میکنن ما هم دلمون براتون خیلی تنگ شده سویل همش میپرسه مامان چرا مطلب جدید نمیذاری ؟ راستش مثل بعضی از دوستان دچار نت زدگی شدم حوصله نشستن پشت نتو ندارم ولی دورادور از حال و احوالاتتون با خبر بودممحبت

از طرفی هم هر کاری میکردم عکسامون کوچیک نمیشدن و وقتی هم کوچیک میشدن اندازه عکس 4*3 میشدن تا اینکه بالاخره همسری مهربونم برنامه ای نسب کرد که راحت بتونم عکس عروسکامو بذارم

توی مدتی که نبودیم اتفاق خاصی رخ نداد فقط همون روز تولدتون چشم بابایی براده اهن رفته بود و همون روز رفته بود چشم پزشک که درش بیارن دکتر هم کم دقتی کرده بود و الکی گفته بود همشو در اوردم نگو بازم براده تو چشم بابایی مونده بود و اون باعث شد چشم بابا به شکل فجیعی عفونت کنه و هر دوچشمش باد کنه و چون ویروسی بود و مسری ، و توی خونمون ارازی جونم تو از همه ضعیفتر در مقابل این ویروس بودی و با همه مراقبتها و احتیاطهایی که کردیم تو بالاخره گرفتار این ویروس لعنتی شدی و چشم چپت عفونت کرد و روز به روز قرمزتر و کوچیکتر شد و دل من و بابایی با دیدن چشمت ریش ریش میشد اخه فدات بشم من قربون اون چشای خوشگلت بشم تقصیر خودته دیگه از وقتی بابایی میاد تا وقتی که بخوابی انقدر دور و برش میپلکی که اخر سر مریض شدی و متاسفانه دکترا میگن این مریضی درمان نداره و بیشتر از بیست روز طول میکشه تا مریض خود به خود خوب بشه

چشمت بعد دو هفته با مراقبتهای ویژه من و بابا خوب شد ولی چشم مریضت نسبت به اون یکی چشمت کوچیک بود که منو خیلی نگران کرده بود ولی بالاخره به سایز نذمالش برگشت و حالا تو شدی ارازی چشم ابی خودم

ایام محرم خونه بودیم و روز عاشورا رفتیم بیرون و چند تا عکس ازتون انداختم ولی بابایی گوشی که عکسهای عاشورا و تولدتونو باهاش انداخته بودمو فروخت و قبل ز فروختنش اونارو دسکتاپ کامپیوترمون سیو کرده بود که با خراب شدن کامپیوترمون همه عکسهای خوشگل پرید و من موندم و چند تا عکس بی کیفیت که با گوشی خودم انداخته بودم ولی بازم خدارو شکر که اونارو دارم وگرنه از غصه دق میکردم ... کاچی بهتر از هیچیه

از 13 تا 18 اذر هم عمه هانیه به خاطر تایپ پایان نامه ش خونه ما میومد که شما خیلی خوشحال بودین و همیشه منتظرش بودین اخه عمه هانیه رو خیلی دوست دارین اونم برادرزاده هاشو خیلی دوست داره تا حالا دو بار پنجشنبه جمعه ها رفتین خونه عزیز جون با اینکه دلم براتون تنگ میشه وقتی شبو جایی میمونین ولی چون جایی نمیریم و بیشتر هفته رو تنهایین و حوصله تون سر میره و وقتی ذوق کردنتونو موقع رفتن میبینم دلم نمیاد اجازه ندم برین عمه هم خیلی بهتون محبت میکنه براتون کیک میپزه باهاتون تو اتاقش بازی میکنه و همه چیز اتاقشو در اختیارتون میذاره که به خاطر محبتهاش ازش ممنونم 

عم واسه جهیزیه ش چیزهای خوشگل هم بافته که تو سایت هنریم میذارم

19 اذر تولد بابا بود و ما با خاله سپیده یه روز قبلش رفتیم خیابان تربیت و یکم وسایل کیک پزی خریدیم و کادو هم یه پلیور خوشگل خریدیم 

راستی یه خبر خوب اینکه اناجون بالاخره تونست یه خونه نقلی بخره و صاحبخونه بشه از این بابت خیلی خوشحالیم ایشالا روزی بیاد که خبر خونه دار شدن خودمونو اینجا بنویسممتنظر

و خبر دیگه اینکه تونستیم گذرنامه هامونو بگیریم جشنو اگه خدا قسمت کنه عید امسال و یا تابستون بریم بگردیم متنظر

20 اذر هم رفتیم لاله پارک تا شما گلهای منکه از وقتی که هوا سرد شده پارک نرفتیم ، یکم بازی کنین که اونجا هم شارژگوشیم تموم شد و فقط چند تا عکس تونستم بگیرمغمگین

بریم سراغ عکسامون 

اینجا کیکو با کمک هم پختیم و من خامه روی کیکو ریختم و شما دو تا با اسمارتیز و ژله و ترافل دارین تزیین میکنین 

​ارازی از ترافلهای رنگی خوشت اومده بود و همه جای کیکو ترافل کردی نصف اسمارتیزارو هم توی شکمت تزیین کردی

و ناخنک زدن به کیک 

لاله پارک

فردا قراره بریم خونه اناجونو جمع و جور کنیم تا اثاث کشی کنن 

راستی سویل جونم مسابقه جابر بن حیان در کل کشور شروع شده و ما قراره اتش فشانو کارکنیم موضوع پارسالت کارکرد کلیه بود و امسال با دوستت سوین تصمیم گرفتین در مورد اتشفشان تحقیق کنین و ما مامانها هم کمکتون میکنیم پارسال که تا مرحله بین ناحیه ها پیش رفتی ایشالا که امسال هم رتبه خوبی میاری گل باهوش من

اینروزا بیشتر مردم دنیا در تلاطم و تدارک کریسمس که نزدیکه هستن و ما ایرانیا هم داریم به شب یلدا نزدیک میشم ایشالا با عکسهای شب یلدا برمیگردم 

راستی خاله تصمیم جدی گرفته برامون ژله تزریقی درست کنه تعجبحتما عکس اولین و تاریخیترین ژله تزریقی ایل و طایفه مونو هم میذارم ترسو

پیشاپیش یلدای همه دوستان مبارک

این مطلب برای چهارمین بار نوشته میشودعصبانی

همسر من 

به یمن امدنت هزاران ستاره در دلم خندید 

                                                     تنها برای تو که اولین و اخرین حکایت بی انتهای عشقم هستی

تولدت هزاران بار مبارک

نوشته شده در جمعه 30 آبان 1393ساعت 15:11 توسط مامان سویل و آراز |
Salam dustane Azizam Az inke behemun sar mizanin mamnunim . Motaasefane modem va kampiyoteremun kharab shodan alan ham ba gushi minevisam khastam begam ma halemun khube va nazaratatun sabt shode nemikham bedune javab taid konam ta chand ruze dige ba akshaye tavalod barmigardim Felan baaaaay
نوشته شده در شنبه 17 آبان 1393ساعت 23:54 توسط مامان سویل و آراز |

http://zibasaz.niniweblog.com

 

سلام به گلهای 3 سال و یک روزه و 11 سال و 1 روزه من

و سلام خیلی خیلی گرم به دوستان مهربونم

این پست کاملا به سلیقه سویل جونم گذاشته شده بود و چند تا عکس کاملا پوشیده و بدون روسری سویل یازده ساله بود که از طرف مدیریت حذف شد واقعا خیلی ناراحتغمگین و عصبانی شدم عصبانی

من تو سایتهای زیادی عکس خصوصی (منظورم بدون روسری )دیدم که به نظر من وقتی برای خود شخص گذاشتن اونها توی اینترنت ایرادی نداره چرا باید سایت اونهارو حذف کنه بخصوص اینکه همشون رمز دارن و در ملاء عام نیستن قهر

حالا  چه رسد به دختر من که بهش میگیم دختر بچه 11 ساله یعنی بچه گریه

با چه ذوقی تیپ میزد و بهم میگفت عکسمو بنداز بذاریم وبلاگمون ... حالا من موندم عکسای تولدمون که دخترم لباس بدون استین پوشیده چطوری بذارم غمگین

ضمنا دوستای گلم از بابت تبریکات تولدتون خیلی ممنونممحبت

نظر خواهی دو پست پایینی رو غیر فعال کردم تا بعد از دیدن عکسهای تولد چهار نفرمون که بعد از عاشورا میذارم نظرتونو در مورد تولدمون بنویسید ... قربون دستها و دل مهربونتون ... بغل

انشالله که تو این روزهای عزیز ما رو هم از دعاهاتون محروم نکنید ... فرشته

خب چیکار کنیم نشد عکسهای گل دخترمو بذارم بریم سراغ عکسهای اراز جونمغمناک

http://zibasaz.niniweblog.com/

 

ارازی فردای تولدتون میخواستم باد بادکنکهارو خالی کنم گفتم چند تا عکس ازتون بگیرم 

2072

2072

امروز از صبح با ابجی جون مشغول تمیز کردن خونه مثل بمباران شده بعد تولدتون بودیم ولی مگه با وجود تو میشه خونه خلوتی داشت اینم وضع پذیرایی و اتاق خودتونهگریه

اینجا هم این ساختمونو واسه من درست کردی گلمتشویق

2072

وقتی داشتم از ابجی عکس میگرفتم گفتی از منم عکس بگیر

2072

اینجا هم مذرسه ابجیته که خواستم ازت عکس بگیر از مردم ازاریت سر به کوه و بیابان گذاشتی که عکس نگیرم

2072

2072

و من مگه به این راحتیها ولت میکنم شیطان قربون اون خنده هات برم من 

2072

هفته پیش خاله سپیده یاغمور جونو دو روز متوالی اورد خونمون و خودش رفت جایی

خواستم بخوابونمتون از حسودی هم هردوتون گفتین من رو پات میخوابم دیدم جنگ به راه افتاد هر دوتونو گذاشتم رو پاهام بخوابین شما هم خوشتون اومده بود و اینطوری میخندیدین

2072

و بالاخره خوابیدین ...خواب بوس

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 آبان 1393ساعت 22:11 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 8 آبان 1393ساعت 21:42 توسط مامان سویل و آراز |


 

آرازجون يك سال و سويل جون
آرازجون يك سال و سويل جون
آراز کوچولو
آراز کوچولو
سویل جونم
سویل جونم
آرتین
آرتین
عليرضا
عليرضا
یگانه عشق مامان بابا جان
یگانه عشق مامان بابا جان
ایلیا
ایلیا
درسا
درسا
امير محمد
امير محمد
نفس
نفس
امیر بهداد
امیر بهداد
آروین جان
آروین جان
آنیا
آنیا
رادین
رادین
ارشاک
ارشاک
آترين
آترين
فاطمه
فاطمه

 

متن تبریک گویی سایت نینی وبلاگ بالای صفحه

.: آراز کوچولو ، 3 سالگیت مبارک

.: سویل جونم ، 11 سالگیت مبارک 

نوشته شده در چهارشنبه 7 آبان 1393ساعت 0:34 توسط مامان سویل و آراز |

سلام به  زیباترین قصه های زندگی من که با شروع زیباشون زندگی ما شیرینتر شد

عزیزای من فردا تولد هر دوی شماست و من باز هم مثل هر سال سرشاز از ذوق و احساسم

باز هم مثل هر سال ثانیه به ثانیه تولدتون تا به امروزمون مثل فیلم از جلوی چشمام رد میشن 

من و بابا با اخرین توانمون سعی داریم بهترین بابا و مامان دنیا براتون باشیم و بهترینهارو براتون فراهم کنیم 

تمام خوشبختی و زیباییهای دنیا تو وجود شما خلاصه میشه

عزیزان من امسال هم از یک ماه مونده به تولدتون من و بابایی شروع به برنامه ریزی برای تولدتون کردیم

امسال دوست داشتیم یه تولد چهار نفره بگیریم 

منم براتون بادکنک و کلاه و شمع و  بادکنک فویلی با طرح باب اسفنجی گرفتم 

ریسه و لیبل هم خودم درست میکنم البته اگه خدا بخواد و بابا برنامه هامو مثل همیشه بهم نزنه

من دلم میخواد تولدتون تو روز خودش یعنی 7 ابان گرفته بشه ولی بابایی میگه نگه داریم بعد سوم امام 

یواشکی بهتون بگم که سورپرایزهایی هم براتون داره ... سیــــــــــــــسهیس

راستی یادم رفت بگم امروز سوم محرمه 

اگه شامو نریم بیرون میخوام ته چین مرغ و یا بادمجان و ژله رولت یا ساده میوه ای با سالاد انار درست کنم 

انقدر تو ذوقم خورده و برنامه هام بهم ریخته که حالا با ترس دارم مینویسم میترسم گوش شیطون کر بازم نتونم اونطوری که دلم میخواد براتون تولد بگیرم 

خلاصه که اگه نتونستم ،شما گلای من بدونین که تولدی که تو ذهن مامانی بوده اینچنین بوده

حالا فعلا بریم سراغ چند تا عکسی که این چند روزه ازتون گرفتم

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 5 آبان 1393ساعت 20:44 توسط مامان سویل و آراز |

happy birth day (13)

شنگول و منگول من سلام 

سلام به همه دوستان

بالاخره مراسم تولد یاغمور جونم با همه خستگیها و استرسهای شیرینش و دودلیها و بگیریم و نگیریمهای باباش  برگزار شد و گل من حالا یه دختر خانوم سه ساله ست(البته 3 ابان 3 ساله میشه ولی ما دو هفته زودتر سه سالش کردیمخندونک)

قضیه از این قراره که شنبه 19 مهر من و ارازی تازه از خواب بیدار شده بودیم که زنگ خونمون خورد و باز کردیم خاله سپیده و یاغمور اومدن و گفتن دوشنبه میخوان خونه ما تولد بگیرن

انقدر دستپاچه شدم نمیدونستم چیکار کنم اخه قرار بود جمعه 25 مهر تولد بگیرن منم برنامه ریزی کرده بودم که از سه شنبه شروع به تمیز کردن اساسی خونمون کنم تا برای تولد شما هم اماده باشه دستپاچه و عصبانی شدم چون وقت، خیلی کم بود ولی با کمک خاله و اناجون بالاخره همه چیزو مرتب کردیم و خریدهامونو انجام دادیم و توی این وقت کم تا حدودی تونستیم تزییناتی با تم چشم نظر درست کنیم

جشن تولد دوشنبه 21 مهر 93 مصادف با عید غدیر خم بود

خاله 60 نفر مهمون دعوت کرده بود که فقط 30 نفرشون اومدن بهتر هم شد خلوت تر بود و راحتتر تونستیم رقص و شادی کنیم

توضیحات تولد همراه عکسها در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه 23 مهر 1393ساعت 22:41 توسط مامان سویل و آراز |

گل  من شیطون  و  بلاست           کودک  من  چه  ناقلاست

 

 گاهی دوست پرنده هاست           او   عاشق پروانه هاست

گاهی زمین گاهی هواست           همیشه  به  یاد   خداست

گاهی تو باغ وباغچه هاست           گاهی فکر  ستاره هاست

او   کودک   قشنگ   ماست           همیشه شاد و با  صفاست

 

نوشته شده در چهارشنبه 16 مهر 1393ساعت 13:23 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 12 مهر 1393ساعت 15:00 توسط مامان سویل و آراز |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 7 مهر 1393ساعت 1:06 توسط مامان سویل و آراز |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 28 صفحه بعد